spy on whatsapp free trial software espia para celulares samsung ricerca posizione como rastrear mi celular xperia como rastrear un celular por la web

Marjan

گفت و گو با مرجان بخت مینو؛ نویسنده و مترجم کرجی

 انزوای هنرمندان البرز و بی اعتنایی مسئولان

 

این بار با مرجان بخت مینو، به گفت و گو نشستم. نویسنده و مترجم ساکن کرج که برای اولین بار نمایشنامه های تنسی ویلیامز را در ایران ترجمه کرد. هم چنین چاپ رمان " داستانی که باید نوشته می شد" با موضوع بازیافت زباله برای اولین بار در کشور، بهانه ی خوبی برای آشنا شدن با او و صحبت درباره ی این کتاب بود. البته در روند مصاحبه از هر دری سخن گفته شد. در ادامه این گپ دوستانه را خواهید خواند.

 

لطفاً یک معرفی کوتاه از خودتان و حوزه ی فعالیتی تان داشته باشید.

مرجان بخت مینو هستم. حرفه ی اصلی ام ویراستاری است. فوق دیپلمم را از دانشگاه تهران گرفتم. دوره ی لیسانس را در رشته ی محیط زیست در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان به پایان رساندم. بعدها که وارد حوزه ی ادبی شدم، احساس نیاز کردم که در این رشته تحصیل کنم. فوق لیسانس ادبیات از دانشگاه پیام نور تهران را دارم. از زمانی که خواهرم، فریده بخت مینو، در حوزه ی نشر به فعالیت پرداخته، با او همکاری داشته ام. تاکنون، 18 عنوان کتاب بزرگسال چاپ کرده ام و 50 عنوان کتاب کودک دارم.

 

اولین کارتان ترجمه ی یکی از نمایشنامه های تنسی ویلیامز بود. چه شد که کتاب های این نمایشنامه نویس بزرگ را برای اولین کار خود انتخاب کردید؟

چندین سال پیش که فیلم اتوبوسی به نام هوس را دیدم، به نظرم آنقدر زیبا و کامل بود که مشتاق شدم متن اصلی فیلم نامه را حتمن بخوانم. از برادرم که ساکن آمریکاست خواستم نسخه ای از کتاب را برایم بفرستد. همان طور که کتاب را می خواندم، شروع به ترجمه کردم و پس از اتمام تصمیم به چاپ گرفتم. این ترجمه اولین کارم بود و مسلمن ایرادهایی به آن وارد است. خودم هم به طور کامل از آن رضایت ندارم ولی این ترجمه با استقبال زیادی روبرو شد. اولین عرضه در نمایشگاه بین المللی کتاب بود و برخلاف انتظار، بسیار مورد توجه مردم قرار گرفت. بسیاری بعد از خرید کتاب، از دیگر ترجمه های آثار تنسی ویلیامز پرس و جو می کردند که همین امر من را به تمرکز بر سایر فیلم نامه ها و نمایشنامه های این هنرمند بزرگ ترغیب کرد.

 

به نظر شما کدام یک سخت تر است؟ ترجمه ی رُمان و یا نمایشنامه و فیلم نامه؟

من عملن هنوز رُمان ترجمه شده چاپ نکرده ام اما به نظرم ترجمه نمایشنامه و فیلم نامه از رُمان به مراتب دشوارتر است. در مورد دوم حرکات در بیان احساس نقش اساسی دارند حال آنکه در رُمان، کاراکترها با آن چه در ذهنشان می گذرد و در قالب کلمات احساساتشان را بیان می کنند.  در نمایشنامه، حرکات بدنی برای شخصیت ها در نظر گرفته می شود و ترجمه ی آن چه در ذهن نویسنده بوده بسیار سخت است. حال آن که خیلی از حرکات بدنی آن ها معنایی متفاوت برای ما دارد.

 

نمایشنامه نویسان برتر جهان و ایران از نظرتان چه کسانی هستند؟

مشخصن تنسی ویلیامز را بسیار دوست دارم. شکسپیر و مولیر نیز از نمایشنامه نویسان بزرگ قابل تحسین هستند. از نمایشنامه نویسان معاصر نیز ساموئل بکت را بسیار عالی می دانم.  در ایران بهرام بیضایی به نظرم کارهایی با استاندارد بالا ارائه می دهد.

 

با توجه به کتاب هایی که در حوزه ی نمایشنامه نویسی ترجمه کرده اید، آیا به تئاتر هم علاقه دارید؟

بله، مسلمن به تئاتر هم بسیار علاقمند هستم اما بیشتر تئاترهایی که دیده ام در تهران بوده اند. متاسفانه حوزه ی تئاتر کرج بسیار با محدودیت مواجه است. این محدودیت سبب می شود هنرمندان نتوانند آن چه را در دلشان هست بگویند. متن، موسیقی متن و بسیاری از عناصر تئاتر با اِعمال سلیقه از بخش های مختلف زمین تا آسمان با طرح اولیه فرق خواهد کرد.

 

آخرین تئاتری که دیده اید چه بوده؟

یک تئاتر در تهران با بازی دانیال حکیمی بود. آخرین تئاتری که شما دیده اید چه بوده؟

 

من تئاتر باغ آلبالو را دیدم. از گروه تئاتر لیو در تهران. با کارگردانی حسن معجونی

از نظرتان چه طور بود؟ خیلی دوست داشتم این تئاتر را ببینم.

 

آن طور که دوستان تئاتری ام می گویند، حسن معجونی بعد از کارهای موفق اولیه در اجرای نمایشنامه های چخوف افت پیدا کرده است. اما من اجرا را دوست داشتم.

نه به نظرمن کارگردانان نمایشنامه ای را در اجرا خراب نمی کنند. همان مبحثی که گفتم در کیفیت کار دخیل است به نظرم. این محدودیت ها سبب می شود کار آن طور که انتظار می رود ارائه نشود. به عقیده ی من به رغم این محدودیت ها و مشکلات، هنرمندان عرصه ی تئاتر بسیار با استعداد بوده و حرفه ای عمل می کنند. اما مسائلی مثل باندبازی سبب می شود افراد بااستعداد منزوی و ناشناخته باقی بمانند و افرادی شناخته شده تر هم نمی توانند طرح اولیه مد نظر خودشان را ارائه دهند.

 

آخرین تئاتری که در کرج دیدید چه بوده ؟

سمفونی تراژدی کربلا به کارگردانی رامین مولایی

 

در مورد کتاب هایتان در حوزه ی کودک توضیح دهید.

اولین تجربه ی کتاب هایم در حوزه ی کودک با "بچه خرس ها در اتوبوس" شروع شد. به مناسبت روز جهانی کودک، به نوشتن کتابی برای ایجاد فرهنگ سوار شدن به اتوبوس مشغول شدم. به اتوبوس رانی مراجعه کردم. آن زمان آقای برجی مدیر روابط عمومی بود و از این کار استقبال کرد. 179 هزار تومان در آن سال  برای نوشتن و طراحی در اختیارم گذاشتند. مبلغی بسیار پایین که هیچ طراحی حاضر نبود با این مقدار پول کار کند. خودم یک سری کتاب کودک خارجی به نام بچه خرس ها داشتم که به ناچار از طرح این کتاب بهره گرفتم. نقاشی و طراحی انجام شد و در 10 هزار نسخه به چاپ رسید.

دو، سه سال بعد با آتش نشانی هم صحبت کردم که مشابه کاری که در زمینه اتوبوس رانی برای بچه ها انجام دادم، برای آتشنشانی هم صورت گیرد. مسئول آتشنشانی، آقای جمشیدی اظهار خوشحالی کرد. 5 عنوان کتاب مد نظر بود که دو سال طول کشید که به چاپ برسد. اما بعد از چاپ اذیت ها شروع شد. برای هر کار کوچکی باید درخواست می نوشتم. 4 تا 5 ماه طول کشید که پول به حسابم واریز شود در صورتی که روال عادی و استاندارد این است که هزینه باید به صورت پیش پرداخت و یا در اواسط کار در اختیار نویسنده قرار گیرد. برای هر کتاب قرار شد 200 هزار تومان به من داده شود که پرداخت همین دستمزد هم دو سال به طول انجامید!

 

علی رغم مشکلاتی که آتشنشانی برایتان به وجود آورد چرا هم چنان اصرار به چاپ کتاب برای کودکان داشتید؟

من دنبال پول نبودم. صرفن می خواستم برای کودکان فرهنگ سازی کنم. پس از تحویل کتاب، گفتند اگر می خواهی 150 جلد کتابی که گفته بودی را بدهیم باید پولش را پرداخت کنی.  بازی ها شروع شد. گفتند تعداد تحویلی ها با تعدادی که در قرارداد ذکر شده یکی نیست و ایرادهایی از این قبیل.  من دستمزدی را که حقم بود نگرفتم تا این کتاب ها رایگان به دست بچه ها برسد اما وقتی چاپ شد در کمال تعجب از هرکدام 2000 تا به نهادها و سازمان های مختلف فرستاده شد و تنها 200 کتاب به 4 ناحیه ی آموزش و پرورش ارسال کردند.

 

موضع کتاب جدیدتان؛ داستانی که باید نوشته می شد، چیست؟

معاونت فرهنگی شهرداری طرحی داشت با عنوان تفکیک زباله از مبدا. به آن ها گفتم که می خواهم در این زمینه کتابی بنویسم. با نوشتن این کتاب موافقت شد. آن زمان آقای امیدیان معاونت فرهنگی را به عهده داشت. ایشان به هیچ عنوان مرا در دفتر خود نپذیرفتند. چون مسئله ی زباله به این قسمت مربوط می شد می خواستم کتاب را قبل از انتشار ببینند. سازمان بازیافت باید این کتاب را تایید می کرد. گفتند اگر منابع برای ما شناخته شده باشد کتاب تایید می شود و اگر منابع ذکر شده را نشناسیم نمی توانیم راجع به صحت نوشته ها نظر دهیم. به این ترتیب کتاب را به دکتر عمرانی، استاد دفع زباله در دوره ی کارشناسی ام دادم که مطالعه کند و خوشحالم که این کار را کردم چون دو غلط عمده از کتاب گرفت. دکتر عمرانی سفارش کتابی را به من داد در 70، 80 صفحه برای این که مردم با مبحث زباله آشنا شوند. کتاب را در قالب رمان نوشتم. زیاد وارد بخش تخصصی زباله نشدم. سعی کردم بار علمی کتاب متعادل شود تا مخاطب عام به راحتی کتاب را درک کند.

 

آیا روند نوشتن کتاب برایتان راحت بود؟ در این پروسه اذیت نشدید؟

راستش بسیار در  چاپ این کتاب اذیت شدم. منابع زیادی داشتم. نوشتن این کتاب 3 سال طول کشید. با چند رفتگر و خانواده هایشان مصاحبه کردم. با کارشناس خدمات شهری صحبت کردم. از دکتر عمرانی کمک های تخصصی گرفتم. این کتاب با تحقیق کامل نوشته شده است. اما توسط سازمان ها و نهادها اصلن با من همکاری نشد. آقای امیدیان بعد از انتشار کتاب، تازه من را به حضور پذیرفت و گله مند بود که چرا نامی از شهرداری در کتاب برده نشده است!

 

در زمینه ی برخورد سازمان ها و ارگان ها با نویسنده ها گلایه ای دارید؟

سازمان ها و نهادهای دولتی و غیر دولتی اصلن جایگاه و حرمت نویسنده را نمی دانند. در نسخه ی اولیه ی کتاب این مطلب را ذکر کرده ام : سلاطین اروپا ادعا داشتند جانشین خدا هستند. خود را از مردم جدا می پنداشتند و برای هرکسی که می خواست به حضورشان برسد، یک لنگه ی در باز می شد. فقط هنگامی که شاه وارد یا خارج می شد دو لنگه برایش باز می شد و بقیه هیچ گونه ارجحیتی نسبت به سایرین نداشتند. از برادر شاه گرفته تا وزرا و ... تنها مقامی که حتا در آن زمان هر دولنگه ی در برایش بعد از شاه باز می شد نویسنده بود.  نکته ای که می خواهم بگویم این است که حتا در آن زمان ها هم نویسندگان ارج و قربی داشته اند اما اکنون تنها رفتاری که با نویسندگان و هنرمندان می شود بی حرمتی است.

 

به نظر شما کرج، پتانسیل خوبی برای نویسندگی و هنر دارد؟

من کرجی نیستم.10 سال است در کرج ساکن هستم. اما به نظرم خون مخلوط پتانسیل بالایی دارد. امریکا را در نظر بگیرید. همین مخلوط بودن خون سبب شد به پیشرفت های زیادی دست پیدا کنند. خون راکد محبوس می ماند اما تنوع قومیتی در کرج و این خون های گوناگون از هر شهر پتانسیل بالایی برای فوران استعداد خواهند داشت. کرج در همه چیز در منطقه اول است. چه المپیاد های علمی، چه هنر و حتا جرم و جنایت. اگر به این استعدادها بها داده شود و در مسیر درستی جهت دهی گردند کرج به شهری متمایز از شهرهای دیگر کشور تبدیل خواهد شد.

 

به عنوان سوال آخر، آیا توصیه ای برای جوانان علاقمند به نویسندگی دارید؟

متاسفانه در کشور 8 تا 10 هزار ناشر داریم و تنها حدود 2000 کتاب فروشی. این امر به این دلیل است که نشر اصولن حرفه ی دوم افراد است. کمتر ناشری داریم که حرفه ی اصلی اش نشر باشد و دلش برای کتاب هایی که در اختیار مردم قرار می دهد بسوزد و واقعن آن چه ارزش خواندن دارد در اختیار مردم قرار دهد. توصیه ای که به علاقمندان به نویسندگی ویا نشر کتاب دارم این است که با ناشران واقعی ونویسندگان بزرگ ارتباط بگیرند تا نوشته هایشان به نقد کشیده شود و در راه درستی گام بردارند.

 

منبع: وبلاگ چکاوک http://chakaavak-notes.mihanblog.com/post/75